بعضي مواقع انسانها بعضي از انسانهاي بزرگ ديگر را پس از مرگ ميشناسند. و يك همچنين اتفاقي براي من در
مورد هث لجر اتفاق افتاده است
ا
مسلماً وقتي حرف از انقلاب و انقلابيون در آمريكاي جنوبي زده مي شود اولين كسي كه به ذهن انسان خطور ميكند كسي نيست جز ارنست چه گورا(che) كه
هنوزكه هنوزه براي من وبسياري ازمردم جهان الگوي يك مرد بزرگ وانقلابي است و فيلم ساختن ازاوكار بسيار سختي است كه استيون سودربرگ آنرا تقريبا بخوبي انجام داده است 
امسال اولين باري بود كه به تئاتر فجر رفته بودم. براي اولين بار يك كار زيبا از فرهاد آئيش بر اساس داستان معروف كرگدن نوشتهي اوژن يونسكو --- از همهي شخصيتها براي من مهمتر از همه و كارسازتر از همه شخصيت ژولي بود شخصيتي كه اصلاً در صحنه حرف نزد و فقط در پردهي اول و انتهاي پردهي آخر وارد صحنه تئاتر شد.

او براي من نماد يك انسان و يا يك كرگدن نبود چيزي فراتر از يك انسان در حاليكه تمام مردم شهر درگير آمد و رفت كرگدن بودند و بدون توجه به كرگدن در حال نقاشي كردن بود در حاليكه مردم شهر از حضور كرگدن وحشت كرده بودند او با علاقه ميخواست تصويري را از كرگدن نقاشي كنيد و در انتهاي پردهي آخر بر روي مرز بين صحنهي تئاتر و تماشاچيان تكان تكان خوران قدم زد و به
ما فهماند (البته از نظر من) كه بين دنياي ما و دنيايي كه در آن انسانها تبديل به كرگدن ميشود فاصلهي كمي وجود دارد و يا شايد ما در همين جامعهايي هستيم كه يك به يك انسانهاي آن تبديل به كرگدن ميشوند و ما بر خلاف مردم شهر د استان از ديدن آنها عاجزيم.
عباس كيارستمي با استفاده از يك موضوع ساده
(خيلي خيلي ساده مشق شب)
توانست تمام ذهنيات خود را نه دربارة مشق شب بلكه جامعه اطراف خود
و مشكلات زندگي مردم دهةي 60 بيان كند و اين همان دليلي است كه
اين فيلم مرا شيفتهي خود كرد آغاز فيلم دوربين در خيابان قرار دارد و
در حال فيلمبرداري از بچهمدرسهايها (دانشآموزان ابتدايي) ميباشد
شروع زيباي اين فيلم باعث شد كه بيننده پاي فيلم بنشيند.